تبليغاتX
نازنینی از دره شهر

نازنینی از دره شهر

دره شهر ستین دلم

11111111111

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:44  توسط محمد   | 

222222222222

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:31  توسط محمد   | 

3333333333

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:11  توسط محمد   | 

44444

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:10  توسط محمد   | 

مجموعه 20 بازي كامپيوتري

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:6  توسط محمد   | 

55555

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:3  توسط محمد   | 

امروز یه دوست خوب برام یه داستان فرستاد خیلی قشنگه

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند

مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و فریاد می کنی؟

مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.

خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟

مرد می گوید من خوابیده بودم.

خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟

مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .

مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم

خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 13:29  توسط محمد   | 

زيباترين منطقه ايران

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 10:16  توسط محمد   | 

زيباترين وعجيب ترين

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 10:15  توسط محمد   | 

سر به زیر ترین وزیباترین گل

 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 12:0  توسط محمد   |